۵۵۳

خرید بک لینک

امکانات وب

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب!

که را مجال نظر بر جمال میمونت

بدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب؟

درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی

کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب!

به موی تافته پایِ دلم فرو بستی

چو موی تافته، ای نیکبخت، روی متاب

تو را حکایت ما مختصر به گوش آید

که حال تشنه نمیدانی ای گل سیراب

اگر چراغ بمیرد، صبا چه غم دارد؟

و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب؟

دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهل است

که با شکر دهنان خوش بود سؤال و جواب

کجایی ای که تَعَنُّت کنی و طعنه زنی؟

تو بر کناری و ما اوفتاده در غرقاب

اسیر بند بلا را چه جای سرزنش است؟

گرت معاونتی دست میدهد، دریاب!

اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست

همیکنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب

تو باز دعوی پرهیز میکنی سعدی

که دل به کس ندهم کُلُّ مُدِّعٍ کَذّاب

حضرت سعدی

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 13:54 توسط بانوی عشق  | 

۴۳۰...

ما را در سایت ۴۳۰ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:46

صفحه بندی