۴۲۸

خرید بک لینک

امکانات وب

دفترها را یکی یکی درون آتش انداختم، آنها می سوختند و من اشک می ریختم. گویی پاره های قلبم بودند که از وجودم جدا می شدند. وقتی آخرین دفتر از نوشته هایم را که بسیار دوست داشتم، درون آتش افکندم، میخواستم دستم را درون شعله ها برده و آن را بیرون بکشم اما با خدا عهد بسته بودم، همه آنچه را که در تعلقشان مانده بودم، از خود دور کنم. همه نوشته ها در مقابل چشمانم به سرعت سوختند و نگاه من به شعله های آتشی که همچنان آزمندانه منتظر بود....

۴۳۰...

ما را در سایت ۴۳۰ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 11:31

صفحه بندی