ساعتی بیش نگذشته بود که باد شدیدی وزیدن گرفت و تمام خاکسترهای به جا مانده در آتش را در دامن دشت پراکند... گفتم: خدایا، اگر اینها عشق است که در این دشت پراکنده شد، باید که این عشق معلوم شود... اوایل فروردین بود این سوزاندن احساسات، و چند ماه بعد عکسی از همان دشت برایم رسید که لاله باران شده بود، کسی که عکس را برایم فرستاد، گفت با اینکه سالهاست در آنجا زندگی می کند اما تا به حال چنین صحنه زیبایی را ندیده است... شاید این اتفاق خیلی تخیلی به نظر برسد اما همینگونه بود و من اگر عکس آن دشت را پیدا کنم حتما در این صفحه قرار خواهم داد.
۴۳۰...ما را در سایت ۴۳۰ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111